|
|
با فروغ پیش از دربی!!! |
|
|
فردا دربي بزرگ پايتخت است. همه هيجان زده هستند. انگار بايد در مورد فوتبال نوشت آنهم از نوع قرمز و آبي اما حوصله ي نوشتن در اين مورد را ندارم و به جايش يك شعر از فروغ مي نويسم. ( چه بي ربط،نه ؟ ) اندوه پرست كاش چون پائيز بودم..... كاش چون پائيز بودم كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم برگ هاي آرزو هايم يكايك زرد مي شد آفتاب ديدگانم سرد مي شد آسمان سينه ام پر درد مي شد ناگهان طوفان اندوهي بجانم چنگ مي زد اشك هايم همچو باران دامنم را رنگ مي زد وه.... چه زيبا بود اگر پائيز بودم وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم شاعري در چشم من مي خواند....شعري آسماني در كنارم قلب عاشق شعله مي زد در شرار آتش دردي نهاني نغمه ي من.... همچو آواي نسيم پر شكسته عطر غم مي ريخت بر دل هاي خسته پيش رويم: چهره ي تلخ زمستان جواني پشت سر: آشوب تابستان عشقي ناگهاني سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بدگماني كاش چون پائيز بودم..... كاش چون پائيز بودم |
||