|
|
دلم یه دیوار می خواد |
|
|
دلم يه ديوار مي خواد كه هم محكمه باشه و هم سياه. دلم مي خواد اين ديوار تا آخر عمر باهام باشه تا هرزگاهي سرمو بكوبونم بهش . ديوارم بايد اينقدر محكم باشه تا واسه مدت زيادي فرو نريزه، حداقل تا زماني كه زنده ام. رنگ ديوارم هم بايد سياه تر از سياه باشه تا مبادا ديدن خون هاي روي ديوار، خاطر دوستان خواب خر گوشي را مكدر كنه. ديوارم واسه هميشه دوست و يارم خواهد بود و فقط با يه ضربه مي تونم براش دردامو بگم و ديگه لازم نيست ساعت ها واسه اين و اون درد و دل كنم آخرش هم هيچي نفهمن و بگن : " اين بود دردت؟! " البته شايد هم حق داشته باشن . آخه درداي من يه جواريي با اونا فرق داره و بوي ورزش مي ده. آره خب، توي اين زمونه كه برادر به برادر رحم نمي كنه و با يه تكل خشن جفت پاشو داغون مي كنه،چه جاي دم زدن از فوتبال و تيم مليه؟! وقتي كه يه سري بدبخت بيچاره زير وزنه ي سنگين فقر دارن له مي شن، مگه دوپينگ بچه هاي تيم ملي وزنه برداري مهمه؟! وقتي فرمون زندگيت مدام به چپ و راست منحرف بشه، چه فرقي مي كنه به لاله صديق يا همان شوماخر ايراني اجازه بدن با مردان مسابقه بده يا ندن؟! وقتي جاده واسه تو هموار نباشه و هرزگاهي پات بره تو يه چاله اي و با مخ بخوري زمين، هموار نبودن جاده ي ايتاليا براي قادر میزبانی كه چيزي نيست. اصن وقتي كه زندگي شبيه غم نامه ست مگه مي شه به فكر غم هاي ورزش بود؟! اما تو روزايي كه مردم روي نمودار زندگي شان با شيبي تند به سوي منفي بي نهايت مي رن، ورزش مي تونست هرزگاهي جلوي اين پيشروي را بگيره و ببرتت تو يه عالمه ديگه، عالمي در ناحيه ي اول محور مختصات. پس وقتي كه آسمون ورزش تير و تاره، بايد سرت به ديوار بكوبوني تا شايد براي زمان كوتاهي يادت برود، تنها دلخوشيت و تنها بهانه ي خنديدنت در مسير نابودي ست. |
||