|
|
86 هم اومد |
|
|
سال 86 غافلگيرم كرد. اصن توقع نداشتم به اين زودي سر و كلش پيدا شه اما خب انگار وقت اومدنشه. هميشه 10- 15 روز قبل از عيد، بوي بهار به مشامم مي رسيد اما الان كه فقط يه روز از عمر 85 باقي مونده، هيچ حال و هواي عيدانه ندارم. به هيچ وجه اين اوضاع رو دوست ندارم اما نمي تونم خودمو گول بزنم و با خريدن 4 تا جنس و زدن حرفاي قشنگ قشنگ وارد بازي عيد نوروز بشم. اما به جاش مي تونم كه واسه و خودمو دوستام آرزوي هاي قشنگ بكنم. چيه؟ منتظرين چي مي خوام آرزو كنم؟ بي خودي گوشاتونو تيز نكنين چون آرزو ها رو تو دلم كردم كه مبادا دهر بي مروت بشنوه و نقش بر آب شون كنه. اما مطمئن باشين، بهترين آرزو ها رو براتون كردم. در اين بين يه چند تا آرزوي مشتي هم واسه خودم كردم كه سال 86 برام پرباتر از 85 باشه. البته بي انصافم نبايد بود. 85، برام سال نسبتا خوبي بود اما خب فقط توو قضيه كاري و الا از نظر روحي و عاطفي، سال خوبي نداشتم. با تمام اينا توو اين سال، درس زياد ياد گرفتم كه اميدوارم مثه درس هاي دانشگاه سريع فراموش شون نكنم. تجربه كردن چيزاي بد، سخته و تجربه كردن دوبارش به نظرم فاجعه ست. واسه همين مي خوام توو سال 86، 85 با تمام خوبي و بدي هاش جلو روم باشه تا سال ديگه، نمره ي بهتري به (( سالي كه گذشت )) بدم. زياد حرفي واسه گفتن ندارم اما فقط يه نكته : سر سال تحويل، اون موقعي كه كنار سفره ي هفت سين نشستي، اگه دلت خواست، واسه منم دعا و آرزو هاي خوب خوب كن. |
||
|
|
نبش قبر طلايي كه نقره شد |
|
|
درست نمي دانم رفته بودم با او ابراز همدردي كنم - آن هم با گذشت بیش از 2 ماه!- يا اينكه او با من ابراز همدردي كند! در فينال وزن 78 كيلو گرم بازي هاي آسيايي دوحه ( قطر )، طلاي او را با نقره عوض كرده بودند و همچنين خنده ي من را با اشك. البته گزينه ي سومي هم وجود دارد؛ رفته بودم جواب سئوال هاي بي جوابم را بگيرم. سئوال هايي كه بيشتر حول محور حق خوري مي چرخيد. چيزي حدود 75 روز گذشت و من هنوز نفهميدم چطور كره اي و قطري ها به راحتي خوردن يك ليوان آب، حق مهدي بي باك را خوردند و مدال طلا را بر گردن شهرام عبدالقادر قطري ( ديگر فيناليست بازي ) آويختند. در اين ناداوري يا به قول بي باك، " دسيسه" كره اي ها در مقام داور و قطري ها در كسوت ميزبان همكاري تنگاتنگي داشتند؛ گرچه در ابتداي امر بسياري فكر مي كردند كار، كار عرب هاست. اما قضيه فقط اين نبود : " بحث تكواندو از ورزش هاي ديگر جداست. فدراسيون جهاني در كشور كره قرار دارد و هر 5 دبير اصلي WTF ( فدراسيون جهاني تكواندو ) ، كره اي هستند. در كنفدراسيون آسيا هم، رئيس و نايب رئيس كره اي هستند. به اين ترتيب همه ي سكو هاي جهاني در اين كشور قرار دارد و يك گروه مافيايي تشكيل داده اند كه همه چيز دست خودشان است. در دوره هاي قبل، انتخاب داور توسط كامپيوتر انجام مي شد اما در اين دوره، يك سر داور كره اي بود كه كه هر موقع، هر داوري مي خواست در هر زميني مي گذاشت تا داوري كند و تمام بازي ها را در دست خودشان گرفته بودند. " بي باك ادامه داد : " در اين مسابقه، همه چيز دست به دست هم داد؛ ميزباني قطري ها و داوران كره اي با هم باعث شدند تا بازنده شوم. یازده سال است كه نايب قهرمان جهانيم و 2 سال هم توانستيم قهرمان جهان شويم. بنابراين رقيب اصلي كره هستيم و آنها بابت اين موضوع نگران هستند. پس براي خراب كردن رقيب دست به هر كاري مي زنند. " و كره اي ها دست به هر كاري زدند : " در هيچ رشته اي، داور نمي تواند به تماشاگر بگويد، ساكت باش، تشويق نكن و يا اعتراض نكن. در حاليكه داور وسط ما در راند 2 به تماشاچيان ايراني گفته بود كه اگر شلوغ كنند، به بازيكن شان اخطار مي دهد. " به گفته ي بي باك از اين دست رفتار ها قبل از شروع مسابقه هم ديده شد : " قبل از بازي، مسئولان قطري با هم صحبت و خوش و بش مي كردند و براي اين بازي تصميم مي گرفتند. همچنين كره اي ها با تکواندوکار قطري هم صحبت كردند و من از اينكه داوري روي بازي تاثير بگذارد، خيلي نگران شدم؛ اما هميشه فكر مي كردم بتوانم راحت اين حريف را ببرم. ولي من هر چه زدم، به در بسته خورد و اين مدال را از قبل، مهمان نوازي كرده و به حريف قطري داده بودند. " بي باك براي تشكر از دري كه كره اي ها مقابلش بستند، به سمت ميز داوري رفت و تشويق شان كرد : " در آن زمان، خيلي سخت است آدم بتواند بر اعصابش مسلط باشد. ولي ما در ورزش جدا از اينكه بدن هايمان را آماده مي كنيم، بايد روحيه مان را هم آماده كنيم تا با تمام اتفاق ها بتوانيم كنار بياييم. در آن زمان خيلي ناراحت بودم چون براي اين مدال يك سال سختي كشيدم. " بي باك سه سال به خاطر شكستگي پا و دست از ميادين دور بود و تمام تلاشش را كرد تا سالي طلايي را رقم بزند؛ اما فقط در قهرماني دانشجويان جهان و قهرماني جهان( تايلند ) توانست طلا را از آن خود بكند و در دوحه ي قطر، نقره بر گردنش آويختند. گرچه او آن را نمي خواست و بلافاصله آن را از گردنش بيرون آورد. البته در ابتدا قرار نبود براي مراسم توزيع مدال ها برود : " همه موافق بودند كه روي سكو نروم اما هر تصميمي كه در عصبانيت گرفته شود، صد در صد بعداً باعث پشيماني مي شود. به همين دليل به حرف آقاي ذوالقدر ( سرمربي تيم ملي ) گوش كردم و روي سكو رفتم. "اما مگر عواقب نرفتن چه بود كه او ترجيح داد در مراسم شركت كند؟ بي باك دوباره قدرت كره اي ها را گوش زد كرد : " اگر روي سكو نمي رفتم صد در صد محروممان مي كردند. وقتي آنها اينقدر راحت توانسته بودند در داوري اينگونه دست كاري كنند، شايد بعد از آن هم كاري مي كردند تيم ما ديگر نتواند به مسابقات ادامه دهد. " تيم ملي تكواندو ايران در قطر مانند بچه يتيمي بود كه هر بلايي را سرش مي آوردند و او جرات اعتراض نداشت. تنها حامي بي باك در مسابقه، پولادگر ( رئيس فدراسيون تكواندو ) بود : " آقاي پولادگر جزء كميته ي قضايي آنجا بود و ايشان يك نفر بودند و فكر نمي كنم كار خاصي از دست شان بر مي آمد. ببينيد دست هاي بزرگتري از رئيس فدراسيون ما وجود دارد و دسيسه هايي كه براي اين مسابقه انجام شده بود، دور از دسترش رئيس فدراسيون و كاروان ما بود. " دست ها بزرگ بودند اما شايد اگر يكي از مسئولان بلند مرتبه ي ورزش ايران آنجا حضور داشت، اين دست ها كمي كوچكتر مي شدند : " وقتي ببينند مسئول ورزش كشور و يا كسي كه عضو IOC ( كميته ي بين المللي المپيك ) باشد - مثل آقاي هاشمي طبا كه در گذشته عضو IOC بودند- در سالن حضور دارد، صد در صد نمي توانند حق ما را به اين راحتي بخورند. من هم در ابتدا ناراحت بودم، اما از مسئولان كشور فقط آقاي كفاشيان (دبيركل كميته ملي المپيك ) قطر بودند كه در سالن بوكس حضور داشتند و آقاي علي آبادي ( رئيس سازمان تربيت بدني) و قراخانلو (رئيس کميته ملي المپيک ) هم براي انجام كار هايشان، تهران بودند. اما خب اين مدال را از قبل به قطري ها داده بودند. كره اي ها هميشه از اين كار ها انجام مي دهند. در سال 2004 هم هنگام مسابقه ي من با حريف كره اي، در حقم ناداوري و حتي آقاي ذوالقدر را محروم كردند. " 2004 نبايد تجربه اي براي مسئولين كشور مي شد تا ديگر در قطر چنين اتفاقي نيافتد؟ بي باك در اين مورد گفت : " مسئولين كشور كه نمي توانند برود براي ما سكو به وجود آورند. فدراسيون تا جايي كه از دستش بر مي آمد رايزني هايي انجام داد. " در جوابش گفتم : " سكو را شما به راحتي مي توانيد به دست آوريد اما حرف بر سر اين است، ايران بدون داشتن كرسي در فدراسيون جهاني مانند كبريت بي خطر است. " و بي باك اينطور ادامه داد : " تا آنجايي كه من در جريان هستم، فدراسيون ما فشار هاي زيادي مي آورد كه بتواند كرسي بگيرد. يكي دوتا كرسي در آسيا داريم اما در جهان هنوز نتوانستيم بگيريم. البته هيچ كشوري به جز كره جنوبي در جهان كرسي ندارد. اما باز تصميم گيرنده ي نهايي آنها هستند. آنها بايد به ما پست و مقام بدهند. حالا هر چقدر ما فشار بياوريم، اگر نخواهند، نمي دهند. " قضيه ي كناره گيري تكواندو را بعد از آن ناداوري به يادش انداختم و اينكه كناره گيري ايران مي توانست فشار مضاعفي باشد و سر و صدا به پا كند اما چنين اتفاقي نيافتاد : " اين تصميمي بود كه آقاي پولادگر بعد از مشورت با بچه ها گرفته بودند. اما شايد اين حرف را زدند براي اينكه آنها به خودشان بيايند و البته بعد از آن در هيچ رشته ي ديگري چنين اتفاقي نيافتاد. در حق يوسف كرمي اصلا ناداوري نشد. " گفتم : " فكر نمي كنم كره اي ها اينقدر ناشيانه حق خوري كنند " اما بي باك نظر ديگري داشت : " اگر كره اي ها بخواهند چنين كاري كنند، مي كنند. چون ما ديديم. " مهدي بي باك دوباره داشت قدرت كره اي را به رخ مان مي كشيد و من در اين فكر بودم اين ورزش در كشور خودمان هم مظلوم است وگرنه آسمان تكواندو ي ايران رنگ ديگري داشت. فكر كردنم اينقدر بلند بود كه او هم شنيد : " هيچ وقت نسبت به فوتبال گله نمي كنم چون جايگاه فوتبال با تكواندو خيلي فرق مي كند. اما در رابطه با رشته هاي ديگر، تكواندو واقعا مظلوم است. كدام يك از رشته هاي ورزشي مانند ما 10-11 سال نايب قهرمان جهان است و 2 سال هم قهرمان؟! مثلا كشتي را همه ي مردم دوست دارند و مدال آور هم بوده است اما بودجه اي كه فدراسيون كشتي دارد با تكواندو قابل مقايسه نيست اما هميشه اعتراض پشت فدراسيون ما هست. " حرف هاي بي باك در مورد مظلوميت تكواندو نا خودآگاه ذهنم را به طرف انتخاب قهرمانان قهرمانان كشاند. عنواني كه چند سالي است، نصيب رضازاده مي شود در حاليكه ورزشكار مدال آور در ايران كم نداريم : " بعضي مواقع كار هايي انجام مي شود كه رقابت بين ورزشكاران را كم مي كنند. به طور مثال من به عنوان كسي كه امسال 3 مدال گرفته ام، هنوز نمي دانم جايگاهم در آخر سال در مراسم انتخاب قهرمان قهرمانان كجاست. " پرسيدم، يعني بين 10 نفر هم نيست؟ كه جواب داد : " هنوز هيچ چيز معلوم نيست، اما اگر معيار درستی داشته باشد، حداقل بين 10 نفر اول هستم چون امسال 100 درصد نتيجه گرفته ام. " به او گفتم : " اگر انتخاب قهرمان قهرمانان دست خودت بود، چه كسي را انتخاب مي كردي؟ " و او سه نفر را نام برد: مهدي بي باك، حسين روحاني، حميد سوريان. پ.ن ۱ : این مصاحبه قرار بود توو سایت زیگزاگ منتشر بشه اما به دلیل شائبه ی جانبدارانه بودنش منتشر نشد. خودم این مصاحبه رو خیلی دوست دارم و حیفم می یاد توو آرشیوم خاک بخوره. واسه همین گذاشتمش رو وبلاگ. پ.ن ۲ : زحمت عکسا رو ياسر کشیده. |
||
|
|
ملاقلی پو ر هم رفت |
|
|
با اين دفعه، شد 6 بار. 6 بار نوشتم و پاك كردم. نمي دونم چرا اما چند وقتيه كلمه ها ازم فرار مي كنن و نمي ذارن از شون استفاده كنم. امشب هم به همين درد گرفتار شدم. مي دونم مي خوام چي بگم اما نمي تونم تبديل به حروف الفباشون كنم . قبل از نوشتن جملات رو توو ذهنم مرور مي كنم اما سر به زنگا در مي رن. درست مثل الان كه مي دونم چي باعث شده دوباره صداي تق تق دگمه هاي كيبورد رو در بيارم اما خب روزگار ديگه. يه موقع هم حال نمي كنه ما بنويسيم. حرف زيادي هم نمي خوام بزنم. فقط مي خوام با اين چند تا كلمه يه جمله بسازم : عصر، رسول ملاقلي پور، و، روز دهم، به، رفت، نرساند، را پ.ن 1 : دلم براي تلخي فيلماي ملاقلي پور خيلي تنگ مي شه. نجات يافتگان،سفر به چزابه،هيوا، نسل سوخته،قارچ سمی،مزرعه پدری،ميم مثل مادر ( به خصوص نسل سوخته ) يه دنيا تلخي برام آوردن اما اين تلخي رو كه رنگ و بوي واقعيت داره رو به صد تا چيز شيرين دروغي ترجيح مي دم. پ.ن 2 : ملاقلي پور مي خواست (( عصر روز دهم )) رو بسازه كه مرگ در خونشو زد. |
||
|
|
آرزوی دست نیافتنی |
|
|
بزرگترين آرزويي كه بهش نمي رسي، چيه؟ سئوال عجيب و قشنگيه، نه؟ يه جواريي ذهن آدمو غلغلك مي ده و كاري مي كنه تا مخمون رو از آكبندي در بياريم. راستش وقتي پاناگوليس اين سئوال رو ازم پرسيدم يكه خوردم. تو حال و هواي جستجو در مورد كتاب اتوبوس بودم و ببينم در بلاد فرنگ اين قضيه چه جوراياست كه اين سئوال ازم پرسيده شد. با همون قدر مغزي كه فعلا روزگارم باهاش مي گذره از بحث كتاب اتوبوس و اين حرفا، پا برهنه اومدم توي وادي آرزو و اميد. اولش خواستم بگم: آزادي اما بعدش ديدم آرزو هايي از قبيل آزادي، آرامش، عدالت، شهرت، پول، داشتن بهترين همسر دنيا و ... همچين دور از ذهن هم نيستن. نمي گم حتما به يكي از اينا مي رسيم اما از قديم گفتن از اين ستون تا ستون فرجه و شايد در آينده اي دور يا نزديك حتي براي 1 دقيقه هم به يكي از همين آرزو ها رسيديم. اما خب شايد خاك هم روت بريزن و تو حسرت داشتن يكي از اينا را با خودت به گور ببري ولي هر چي كه هست، نمي توني بگي، دور از دسترسند. به خاطر همين با كمال پر رويي، دستمو به كمرم زدم ( البته پاناگوليس از پشت چت، اين ژست منو نديد!!! ) از اون آرزو بزرگ بزرگم گفتم كه شايد به اعتقاد خيلي ها كفر آميز هم باشه. بهش گفتم، اينكه يه روز از كار خدا سر در بيارم. اين حرفمو به پاي كافر بودنم نذارين، چون هيچ رقمه اين انگ بهم نمي چسبه اما مي دونين چيه؟ وقتي نگاه به خودمو ديگر بشر هاي دنيا مياندازم، به اين فكر مي افتم چرا خدا، زمينو منفجر نمي كنه؟! جالب اين جاست كه هر روز هم يكي به جمعمون اضافه مي شه و به قول اون شاعر هنديه، تاگور، با به دنيا اومدن هر بچه معلومه كه خدا هنوز به انسان اميدوارست. اما آخه مگه چي داريم و چي كار مي كنيم كه اوستا كريم هنوز قطع اميد از ما نكرده؟! ( حالا بماند كه با همين يه دونه جمله سر خودمو و سر خيلي هاي ديگه رو شيره ماليدم! ) اما به قول ماچه زرافه ( با قدري تحريف )؛ واقعا چرا؟ چرا هنوز به ما اميد است؟! مگه ما درست بشو هستيم؟! مايي كه كم كم آينه ها رو هم مي شكنيم تا خودمون را نبينيم ( كارمون از نقاب و اين حرفا گذشته ) چطور مي شه يه دفعه متحول شيم و جواب اعتماد اون بالايي رو بديم. والا توي اين 21 سالي كه نفس كشيدم، دنيا بهتر كه نشده، هيچ، بدتر هم شده. البته اين جاست كه خواجه حافظ شيرازي مشت محكمي بر دهن من مي زنه و مي گه : حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش/ از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد |
||