تبليغاتX
فوژان
فوژان
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی
الف مثل آبكي، ميم مثل ماست مالي

فوتبال میدیا: Adel Ferdosipourالهي هزار مرتبه شكر كه خيلي زود سر و ته جلسه را هم آوردند وگرنه خدا مي دانست بر سر ميهمانان و ميزبانان چه مي آمد.‌ از كجا معلوم همه ي شركت كنندگان جلسه، شنا بلد بودند كه ميزبانان حاضر شدند چنين ريسكي انجام دهند. حدود 20 مربي، كارشناس و خبرنگار در جلسه حضور داشتند و اگر آب همه ي آنها را مي برد،‌ چه؟ فكرش را بكن، در لحظه اي كه همه مشغول گفتگو هستند، يك دفعه آب همه جا را بر مي داشت. البته، اينطور ناگهاني هم كه نه. از همان آغاز جلسه قطراتي از آب مشاهده شد .

وقتي دوربين صدا و سيما، چهره ي ميهمانان را نشان داد، شستم خبر دار شد كه نقدي آبكي در راه است اما دروغ چرا. فكرش را هم نمي كردم درصد آب جلسه به حدي زيادي باشد كه خطر غرق شدن حاضران وجود داشته باشد. راستش از عادل فردوسي پور بعيد بود كساني را به جلسه ي نقد برنامه اش دعوت كند كه خود علت اصلي انتقاد مردم و رسانه ها از برنامه ي 90 هستند. البته در هزاره ي سوم بايد انتظار هر كاري را از هر كسي داشت و شايد تقصير من بود كه فكر نمي كردم در جلسه ي نقد 90 افرادي چون حاج رضايي، غياثي و ... حضور داشته باشند.

حجم بيشتري از آب هاي حاضر در جلسه مربوط به سخنان حاضرين مي شد. شك ندارم بسياري از آنها خودشان هم نفهميدند چه گفتند و اصلا براي چه دور هم جمع شده اند و فقط سعي داشتند در فرصت كمي كه رضا جاوداني به آنها داده بود،‌ هر چه به ذهن شان مي رسد، بگويند ( يكي از ايراد هاي اين جلسه، وقت كم آن بود و حتي فرصتي اندك به تعدادي از ميهمانان داده نشد. ) . در اين جلسه هر كس باتوجه به اصولي كه خود مي پسندد 90 را نقد كرد و هيچ كس به اين نكته توجه نكرد 90 براي چه ساخته شده است. آجرلو تكيه اش بر اخلاق بود و شفق از جذابيت سينمايي 90 صحبت كرد. فنايي فقط از همه تشكر كرد و حتم دارم بيشتر تشكرش به خاطر تعريف و تمجيد هاي جاوداني از او بود. مايلي كهن كه طبق معمول همه را زير سئوال برد و تاكيد داشت تماشاگر كارشناس نيست. كه در اين جا بايد گفت : " درست است. تماشاگر كارشناس نيست اما ناكارشناسان را خيلي خوب مي شناسد . " قلعه نوعي هم كه هيچ وقت خدا علاقه اي به آپديت شدن ندارد و ايرادي از 90 گرفت كه مربوط به چند سال پيش بود و ديگر آن اشتباه تكرار نشد ( بحث باغميشه و عابديني ) . حاج رضايي كه تمرين يادگيري رنگ ها را مي كرد و بين سفيد و زرد گير كرده بود. البته از شيريني عادل گفت و اينكه خانم هاي پير به عادل حس مادرانه دارند! و احتمالا درست در اين همين لحظه بود كه قرارداد سال بعد او با 90 بسته شد! حميدرضا صدر هم كه از همان ابتدا تا پايان در حاشيه بود. غلامحسين شعباني( مدير مسئول دنياي ورزش ) هم به بقيه ي افراد در جلسه آموخت كه نقد 90 بايد نقد رسانه اي باشد و از عادل خواست تا با فيات سفيدش به جنگ مافياي فوتبال برود! افشين عبداللهيان يك پيشنهاد خيره كننده! داد : برپايي مسابقه ي sms براي انتخاب مربي و بازيكن سال. رضا غياثي مثل هميشه توپش پر بود و اين بار براي اثبات حرف هايش به جاي قوانين داوري فيفا از خواجه حافظ شيرازي كمك گرفت! و اگر اجازه مي يافت جلسه ي نقد و بررسي شعر حافظ برپا مي كرد. جهانگير كوثري و انصاري فر هم يك لحظه دست از حمايت همه جانبه ي 90 برنداشتند و در اين بين، مدير عامل سرخ پوشان از فرصت استفاده كرد و  گوشي دست اهالي داوري داد كه 6 تا پنالتي پرسپوليس را ناديده گرفته اند. در بين اين همه آدم، فقط اردشير لارودي، هيوا يوسفي و مجيد جلالي دو كلام حرف حساب زدند و از نشت آب بيشتر به داخل سالن جلوگيري كردند.

و اما تير خلاص را علي اصغر پورمحمدي شليك كرد. جمع بندي نهايي اين جلسه ي پر فيض! بر عهده ي او بود و الحق چه هنرمندانه! از پس اين كار برآمد. بين آن همه كارشناس،‌ مربي و خبرنگار تنها او بود كه متوجه اين موضوع شد كه مجري و تهيه كننده 90 را نبايد عادل خان خطاب كرد. چون هر چه باشد خان لقب آدم هايي چون مظفر خان است و الا چه كسي ديده و يا شنيده كه عادل فردوسي پور گفته باشد : " فروغ بابا، مربا بده بابا! " ؟!

يك كلام حرف حساب :

هر كسي در هر كجاي اين ايران اگر بعد از ديدن اين برنامه، كلماتي مثل " ماست مالي " به ذهنش خطور كرده باشد،‌ به هيچ وجه نمي توان انگ غرض ورزي را به او چسباند و اگر متوجه چنين چيزي نشده باشد بايد انگ " پرت بودن " را به پيشاني اش منگنه كرد.

 

2 نوشته شده در  85/11/17ساعت 17:46  توسط گیتی   | 

امنيت را در تاسوعا ديدم

حرف هايي دارم براي گفتن. اما نمي دانم چرا قلم ياري ام نمي دهد تا مكتوب شان كنم. مي خواهم از احساسم در شب تاسوعاي حسيني بگويم اما انگار تمام آنچه كه در ذهن جمع كرده بودم، يكدفعه محو شده و ته مانده اش فقط يك كلمه است: امنيت. از بد روزگار، دوربينم هم سر ناسازگاري با من داشت و نتوانستم عكسي بگيرم تا اين واژه را توصيف كند. البته گناه از او هم نيست. امنيت را نمي توان در قالب عكس به تصوير كشيد. بايد حسش كني، همانطور كه من با تمام وجودم در ميان دسته هاي حسيني احساسش كردم. امنيتي كه حتم دارم در هيچ شب ديگري جز تاسوعا و عاشورا نتواني پيدايش كني. از احساسم فقط همين قدر قلم ياريم مي دهد كه بگويم : " ساعت 11 شب تاسوعاي حسيني در يكي از خيابان هاي تهران كه آن روز چادر غم بر سرداشت،‌ دختري تك و تنها با موبايلش از اين دسته به آن دسته مي رفت تا از مردماني عكس بگيرد كه در بند هيچ نبودند و در جاده اي از خود تا خدا گام بر مي داشتند . همان مردمي كه در روز عادي، زندگيت را زير ذره بين مي برند و حتي در روز هم در كنارشان، احساس امنيت نخواهي كرد. اما او آن شب براي اولين بار، امنيت را در آغوش كشيد. "

               tasu'a 01

               tasu'a 02

               tasu'a 03

               tasu'a 04

2 نوشته شده در  85/11/10ساعت 22:9  توسط گیتی   |