|
|
ارغوان |
|
|
احساس مي كنم حكايت ما آدم هاي امروز مثل شعر ارغوان مشيري است. ارغوان چگونه پيچك غم، ارغوان شادي را، به باغ خاطر ما جاودانه پژمرده ست! چگونه كم كم زنگار نا اميدي ها، جلاي آيينه ي شور و شوق را برده ست. لبان ما، ديري است، به هم فشرده چو نيلوفران نشكفته ست. چنان به زندگي بي نشاط خو كرديم؛ كه نقش روشن لبخند يادمان رفته ست! ببين به چهره ي اين مردمان راهگذر، دل تمامي شان غنچه ي نخنديده ست. هنوز، خانه اي از خانه هاي اين سامان شبي ز بانگ سرود و سرور همخوانان دمي ز شادي و پاكوب دست افشانان به خود نلرزيده ست! ببين كه بر سر دل هايمان چه آورديم! ببين نخواسته با عمر خود چه ها كرديم! چرا چو ماتميان، بي خروش مي مانيم؟ چرا سرود نيايش، به بامداد، به نور، سرود گندم، باران، سرود شاليزار، سرود مادر، كودك، پدر، سرود وطن، سرود زندگي و عشق را نمي خوانيم؟ يكي بپرس، كه از زندگي چه مي دانيم؟ نفس كشيدن آيا نشان زيستن است؟ خموش، مردن؟ يا شور و شوق پروردن؟! چو آفتاب به اين لحظه ها درخشيدن. اميد و شادي و شور و نشاط بخشيدن. مگر نه اينكه غمي سهمگين به دل داريم مگر نه اينكه به رنجي گران گرفتاريم. نشاط مان را بايد هميشه، چون خورشيد، _ بلند و گرم _ در اعماق جان نگهداريم. مده به پيچك غم، آب و آفتاب و نسيم بيا دوباره به فرياد ارغوان برسيم! |
||
|
|
10 جمله ی زیبا از پائولو کوئیلو |
|
|
پائولو كوئيلو، يكي از نويسندگان محبوب من است و با خواندن جملاتش، احساس خوبي بهم دست مي دهد و بعضا درس هاي زيادي هم از او گرفته ام. امروز توي اينترنت گشتم و 10 تا جمله ي زيبا از او پيدا كردم . خيلي لذت بردم و حيفم آمد كه شما را از اين لذت محروم كنم. براي همين ترجمه شان كردم و روي وبلاگ گذاشتم . در ضمن اگر ايرادي در نوع ترجمه مي بينيد، من را ببخشيد . راستش مترجم چندان خوبي نيستم. *به قلبت بگو ترس از رنج كشيدن بد تر از خود رنج كشيدن است. و هيچ قلبي از اينكه به دنبال رويا هايش برود، آزرده نشده است. *وقتي خواستار چيزي هستي، تمام اجزاي دنيا با هم متحد مي شوند تا در رسيدن به خواسته ات، تو را ياري دهند. *انتظار دردناك است. فراموش كردن دردناك است. اما ندانستن اينكه از بين آن دو كدام را انتخاب كني،بدترين نوع درد كشيدن است. *هيچ گاه نمي توانيم در مورد زندگي ديگران قضاوت كنيم. چون هر كس فقط از درد ها و دغدغه هاي خودش خبر دارد. يك راه اين است كه فكر كنيد شما در مسير درست قرار گرفته ايد اما يك راه ديگر هم وجود دارد و آن اين است: به اين فكر كنيد كه اين تنها راه است! *شجاع باش. ريسك كن . هيچ چيز نمي تواند جاي تجربه را بگيرد. *افتادن از طبقه ي سوم همانقدر آسيب مي رساند كه افتادن از طبقه ي صدم . پس اگر قرار است بيفتم چه بهتر كه از جاي بالاتر سقوط كنم. *فلسفه ي زندگي: يك ماجراجو هستم و به دنبال گنج مي گردم *تنها يك چيز مي تواند رسيدن به آرزو را غير ممكن كند: ترس از شكست. *شايد در همان اولين دفعاتي كه با مرد رويا هايمان مواجه مي شويم عاشق او شويم اما به طور غريزي مي خواهيم با اين عشق مبارزه كنيم و هرگز هم در اين نبرد پيروز نخواهيم شد.وقتي كه به هدفمام مي رسيم وقتش است كه بر احساسمان غلبه كنيم. |
||
|
|
دلم برای والیبال تنگ شده |
|
|
امروز شبکه ی آموزش یا همان هفت داشت آموزش فوتبال نشان می داد و احتمالا حدس زدید که مربی اش کی بود؟ تابلو دیگه مجید جلالی . با دیدن این برنامه یاد قدیما افتادم. یاد تمرین کردن خودم افتادم البته نه در زمینه ی فوتبال . زمانیکه دست به توپ بودم . یادش به خیر . الان نزدیک یک سال است که والیبال بازی نکردم و حدود ۴ـ ۵ سال است که باشگاهی کار نکردم . یادش بخیر . چقدر تمرین می کردم اکثر بچه ها وقتی چشم مربی را دور می دیدند تمرین را ول می کرد اما من یک کله تمرین می کردم چون می خواستم به یک جایی برسم غافل از اینکه ورزش بانوان جای پیشرفت نداره . آخری ها دیگه تمریناتمان سخت شده بود . دو روز در هفته می رفتیم باشگاه انقلاب برای بدنسازی توی جاده ی تندرستی اش . اگر رفته باشید دید که شیبش نسبتا زیاده . چقدر می دویدیم . وزنه به پاهامون می بستیم و می دویدیم. البته باید با توپی که از شن پر شده بود پنجه می زدیم . ۳-۴ روز هم باشگاه بودیم. تو باشگاه هم فقط من بد بخت باید وزنه می بستم و تا آخر بازی می کردم . مربی ام اعتقاد داشت که پاسور ها باید از همه ی بازیکنان تیم آماده تر باشند و در ضمن تمام تکینیک های بازی را باید بهتر بلد باشند حالا چه تو توپ گیری چه اسپک و چه پاس دادن واسه همین تو باشگاه پدرمو درمی آورد اینقدر تمرین می داد . من بیشتر از لیبرو یا همان بازیکن آزاد توپگیری کار می کردم البته زیاد روی اسپک زدن فشار نمی آورد ( باز هم خدا خیرش بدهد ). خلاصه اینکه زیاد جون کندم تا بتوانم بازی نسبتا قابل قبولی را ارائه بدهم خدایی هم اگر خود پسندی نباشه توانستم تا حدودی انتظارات را برآورده کنم اما چه سود که وقتی بازیم تازه رو آمده بود و از آن پاس های خوشگلم می دادم باید والیبال را کنار می گذاشتم اونم واسه کنکور . خیلی برام سخت بود اما باید بین درس و ورزش را یکی را انتخاب می کردم و من گزینه ی اول را انتخاب کردم البته پشیمان نیستم چون آینده ای برای ورزشکار خانم در ایران وجود ندارد ولی می دونی چیه؟! دلم واسه پاس دادن لک زده . نمی دونی چه حالی می ده وقتی اسپکر تیم پاساتو می خوابونه زمین حریف . نمی دونی چه حالی می ده وقتی اسپکرت می آید می گه: " دمت گرم پاست عالی بود" نمی دونی چه حالی میده وقتی تو زمین حریف جا خالی می اندازی . در کل اینکه نمی دونی والیبال بازی کردن چه حالی می ده مخصوصا وقتی که پاسور تیم باشی . آخ،چقدر دلم برای دادن یک پاس تنگ شده....
|
||
|
|
یک مطلب جالب از شرق |
|
|
امروز، يك مطلب زيبا در مورد يوونتوس در روزنامه ي شرق خواندم كه از زاويه جالبي به اين تيم نگاه كرده است. بنابراين حيف آمدم روي وبلاگم نگذارمش . در ضمن پيشنهاد مي كنم به دور از تعصبات آنتي يوونتوسي تان، اين مطلب را بخوانيد چون در آن صورت از زيبايي مطلب كاسته مي شود. يوونتوس پيروز شد
امروز شاه فوتبال زيدان است، پلاتينى شاه فوتبال بود. بازيكنان فرانسوى و ايتاليايى كه فكر مى كردند در اين رسوايى خيلى چيزها را از دست مى دهند نشان دادند كه بانوى ايتاليا بدون كمك و فريب هم مى توانست پيروز شود. امروز ديگر براى كسى مهم نيست كه چه تيمى قهرمان مى شود، همه آنها به اين فكر مى كنند كه توانايى خود را نشان دهند و گذشته تاريك را فراموش كنند. اينتزاگى بازيكن بزرگى بود و همين بزرگى را در ميلان هم به نمايش گذاشت او هميشه سعى مى كرد از محافظت كمك داوران فرار كند، بدون اينكه به دنبال لطف آنها باشد. ليپى هم كمى اعتماد از دست رفته را دوباره پيدا كرده است. روح افسانه فوتبال، امروز در برلين اين را مى گويد و يادآورى مى كند: «يوونتوس پيروز شد». بايد ببينيم كه در فينال جام جهانى چه تيمى برنده مى شود. پلاتينى موبايلش را خاموش كرده است چون نمى خواهد چيزى درباره پرونده يوونتوس بشنود. تيم اصلى يووه در برلين است. |
||
|
|
خداحافظ رفیق! |
|
|
هنوز باورم نمی شود اسپانیا از جام حذف شده باشد . تیم به آن خوبی چطور شد جلوی فرانسه کم آورد؟! تيم ما يك عالمه ستاره داشت؛ فابرگاس،ژاوي، رائول، كاسياس، تورس، ريس،گارسيا و .... پس چرا هيچ كدام نتوانستند كاري براي حذف نشدنشان انجام دهند؟ چرا بازيكناني كه تمام تيم هاي دنيا خواهانشان هستند، اسير ستاره هاي سوخته ي فرانسوي شدند؟ اين تيم فعلي فرانسه از اوكراين هم ضعيف تر است. اسپانيا، اوكراين را با 6 گل در هم كوباند اما 3 بر 1 بازي را به شاگردان دومنك واگذار كرد . هنوز نمي دانم اسپانيا به فرانسه باخت يا به خودش . اما هر چه كه هست، هنوز هم نتوانستم باخت تيم محبوبم را بپذيرم و مجبورم در اوج ناباوري بگويم : " خداحافظ رفيق!"
|
||
|
|
باز هم از فوتبال |
|
|
من حسودم و دارم از حسودي مي ميرم . به ياد ندارم تا به حال به كسي اينقدر حسودي كرده باشم كه ديشب موقع بازي هلند _ پرتغال به عادل فردوسي پور حسودي كردم . راستش وقتي عادل به جام جهاني رفت و حتي بعد از اتمام بازي هاي ايران در آنجا ماند و بازي بزرگان دنيا را از نزديك دنبال كرد ، بهش حسودي كردم اما ديشب ديگر اوج حسودي ام بود و من هم دلم مي خواست مانند عادل از نزديك شاهد دعواي هلندي ها و پرتغالي ها باشم . يا وقتي كه دكو و فان برونكهورست كنار هم خارج از ميدان، بازي را نگاه مي كردند ، دلم مي خواست از نزديك شاهد گپ زدن دو اخراجي، دو رقيب و دو دوست باشم . در هر حال بايد صادقانه بگويم كه با شروع جام هجدهم براي اولين بار به عادل فردوسي پور حسودي كردم البته نبايد از حق گذشت كه عادل لياقتش را دارد يك ماه در كنار ستاره هاي فوتبال دنيا زندگي كند . از اين حرف ها كه بگذريم، بازي ديشب جالب بود و خيلي خوشحال شدم كه پرتغال فاتح اين ديدار بود اما نمي دانم چرا وقتي تلويزيون چهره ي مغموم فان باستن را نشان مي داد، دلم به حالش مي سوخت و اميدوارم كه پرتغال در مرحله ي بعد بتواند انگليس را حذف كند . در ضمن بايد بگويم فكر نكنيد جنجال ديشب تقصير داور و يا هلندي ها بود. عامل اين جنجال، خواهر دوست من بوده است . راستش خواهر دوستم چندان فوتبالي نيست و هر وقت بازي اي را تماشا مي كند، به جنجال كشيده مي شود درست مثل بازي آلمان _ كامرون در جام پيش . به هين دليل از دوستم خواهش كردم كه از خواهرش تقاضا كند حداقل بازي هاي آرژانتين را نبيند تا تيم محبوب من به سلامت قهرمان جام جهاني 2006 آلمان شود چون اين دفعه نوبت پكرمن و شاگردانش است كه جام را بالاي سر ببرند و اميدوارم ليونل مسي پديده ي اين جام شود . حالا كه حرف از فوتبال زدم، بگذاريد از تيم ملي هم بگويم . مي دانيد در اين چند وقته چه چيز حرص من را بيشتر از همه در آورده است ؟ كساني كه تا ديروز طرفدار برانكو و علي دايي و كلا تيم ملي بودند، امروز دارند در مطبوعات و تلويزيون از همه چيز ايراد مي گيرند و اين حالم را به هم مي زند . وقتي كه هنوز بارقه اي از اميد براي ايران بود و مي شد براي تيم بيچاره ي ايران كاري كرد تا اينگونه در سرزمين ژرمن ها خوار و خفيف نشود، همين افرادي كه امروز به همه چيز ايراد مي گيرند اگر حرف مي زنند شايد اوضاع ما اينگونه نمي شد . اگر همين عادل كه امروز خيلي راحت در مورد تيم ملي و برانكو انتقاد مي كند، در برنامه ي نودش كمتر به فكر خودش بود و مسائل تيم ملي را بازگو مي كرد، شرايط بهتر از اين بود . هنوز آن حرف عادل را به خوبي به ياد دارم كه در برنامه اش گفت : " اين انتقاد ها از تيم ملي، ديگر خيلي بي انصافي است . " بايد به عادل گفت : " چي شد آقاي فردوسي پور، تو كه تا ديروز انتقاد از تيم ملي را بي انصافي مي دانستي و به نظرت ايران خوب كار مي كرد . نكند توي اين دو هفته در جام جهاني، ايران تغيير كرد و از عرش به فرش رسيد؟ چرا حالا اين تيم را مي كوباني؟ نكند آن موقع به نفعت نبود از تيم انتقاد كني و الان هم ديگر دست دادكان و برانكو به جايي بند نيست تا موقعيتت را به خطر بياندازند؟ " مثل عادل توي ايران زياد است . يكيش همين اردشير لارودي كه زماني آرزو داشتم زير نظرش كار كنم البته آن موقع نمي دانستم لارودي اينقدر محافظه كار است و رك بگويم كه حزب باد است . آقاي لارودي كه در برنامه تلويزيوني حاضر مي شود و انتقاد مي كند چرا آن زمان كه مي شد براي ايران كاري كرد، مهر سكوت بر دهانش زد و هيچ نگفت؟! اصلا چرا راه دوري بروم . همين مجيد جلالي كه زماني قبولش داشتم . يكي نيست كه بگويد مربي عزيز اين آمار و ارقامي كه از جام جهاني هاي گذشته به دست آوردي، ديگر دردي را از فوتبال زخم خورده ي ما دوا نمي كند . تو بايد خيلي بيشتر از اينها با اعداد و ارقامت از ضعف هاي فوتبال ملي مي گفتي نه الان كه بردنش آلمان و پدرش را درآورده اند . آن زماني كه بايد به تيم ملي انتقاد مي شد ، همه ساكت ماندند حالا ديگر اين برنامه ها و حرف ها چه فايده اي دارد؟ اصلا يك ماه نه، يك سال اينها، برنامه بگذارند و كارشناس هاي آبكي بياورند تا از مشكلات تيم ملي بگويند و نظر بدهند. آيا اين، دردي از ما را دوا مي كند؟! آيا مي تواند غرور شكسته ما را برگرداند؟! آيا مي تواند مرهمي براي زخم هاي دل هايمان باشد كه در هر بازي ايران تيكه تيكه مي شد؟! اما مي دانيد بيشتر از همه ي اينها، چه چيز من را ديوانه مي كند؟ اينكه بين اين همه طرفدار تيم ملي برانكو و دادكان كه تا توانستند به منتقدان برانكو بد و بيراه گفتند و مسخره شان كردند، يك مرد پيدا نمي شود كه بگويد : " اين من بودم كه قبل از ناكامي ايران، از تفكرات برانكو حمايت مي كردم و حالا هم روي حرفم هستم . " متاسفانه تمام طرفداران برانكو يا پشت سنگرشان قايم شده اند و خودشان را به كوچه علي چپ زده اند يا مثل بعضي از اين آقايان تغيير رنگ داده اند . و اما مي دانيد چه چيز بيشتر از همه آزارم مي دهد؟ اينكه شايد قرار باشد چهار سال ديگر هم، شاهد خورد شدن عزيز دردانه ي همه ي ايرانيان باشم و من از اين موضوع بسيار مي ترسم چون ديگر طاقتش را ندارم ببينم اميد يك كشور چگونه رنگ مي بازد . |
||