|
|
طرفدار تیم ملی دروغین نباشید |
|
|
بازار جام جهاني در ايران داغ داغ است به خصوص كه اين دفعه ما هم سهمي از اين تورنمنت بزرگ داريم . همه در حال نوشتن و صحبت كردن در مورد تيم ملي هستند . يكي انتقاد مي كنه اون يكي مي گه نه الان وقت حمايت است . خلاصه اينكه اكثر مردم ايران سرشان به جام جهاني گرم است و در تب جام جهاني دارند مي سوزند و كلي هيجان دارند . اما بر خلاف فوتبالدوست هاي ايراني ، من يكي اصلا دنبال اين چيز ها نيستم و هيجان برايم بي معني است . راستش خيلي وقت است كه بي خيال فوتبال ملي شدم . نه روزنامه مي خونم نه نود مي بينيم ونه حتي مي نويسم ( كاري كه عاشقش بودم . ) اگر تلويزيون مصاحبه اي از مسئولان تيم ملي نشان دهد ، سريع خاموشش مي كنم . يادم هست يك زماني تيم ملي ايران از هر چيز تو دنيا برام مهمتر بود ( اين را بدون اغراق گفتم ) اما امروز حتي نمي خواهم اسمي از به اصطلاح سفيد پوشانمان بشنوم . زدن اين حرف برام سخته اما بايد بگم كه حالم از همشون بهم مي خوره . به قول يكي از دوستام به ياس فوتبالي دچار شدم . ياس فوتبالي ؟ اما نه ، دچار هر چي شده باشم ، اين يكي درونم رسوخ نكرده . راستش بعد از حرف دوستم كلي فكر كردم و دليل حالاتم را فهميدم . راستش از فوتبال دارم دوري مي كنم تا شريك خائن ها نباشم ! تا تو بازي كثيفي كه دادكان به راه انداخته ، شركت نكنم . حداقل با اين كارم خيالم راحت است كه حداقل اسير فريب كاري هاي يك مشت احمق كه خودشان را از زحمت كشان فوتبال ايران مي دانند ، نشدم . در ضمن ، چرا بايد خودم را مثل هزاران نفر ديگر گول بزنم و بگويم نه اين تيم ملي من است و در هر شرايطي بايد حمايتش كنم ؟ پس تعصبم نسبت به ميهنم چه مي شود ؟ آخر كجاي دنيا به تيمي كه ساخته ي چند تا ابله است كه فقط به فكر موقعيت خودشان هستند و در آخر هم تمام كاسه و كوزه ها را سر مردم و مطبوعات مي شكند ، مي گويند تيم ملي ؟! اگر اين تيم ملي است ، پس چرا نظر هيچ يك از هواداران براي مسئولانش اهميتي ندارد و آنها راه خودشان را مي روند ؟! اگر اين تيم ملي ما است ، پس خاك بر سر ما كه اجازه داديم چند تا سود جو آن را به اين روز بياندازند . اما به نظر من ، اين تيمي كه لباس ملي ما بر تنش است ، تيم ملي ما نيست . متاسفانه عده اي به فوتبال ما خيانت كردند و قصد دارند تيمي را با اين شكل و شمايل به نام ايران به جام جهاني ببرند تا بر قله ي افتخارات دروغينشان ! بايستند و بعد از بازگشت از سفر توريستي آلمان آن را رها كنند و بگويند : " ما تا آنجا كه مي توانستيم پدرش را در آورديم ! اين شما و اين تيم فوتبال مليتان . " بعد هم با تنظيم يك استفا نامه از عرصه فوتبال ، خداحافظي غم انگيزي ! مي كنند و در آخر كميته ي شكست كه چند سالي بيكار است ، دست به كار مي شود تا خرج زن و بچه ي اعضايش در آيد . من پاي خودم را كشيدم كنار و ترجيح دادم براي مدتي نقش يك بي تعصب را بازي كنم تا اينكه از تيم ملي اي دروغين كه ساخته ي يك مشت خائن است ، حمايت كنم . شما هم مي توانيد به راهتان ادامه دهيد يا اينكه مثل من منتظر بنشينيد تا گند كاري دادكان و رفقا تمام شود و بعد تيم ملي ايران را از نو بسازيم و اجازه ندهيم ديگر به دست خائن ها بيافتد . |
||
|
|
|
|
|
پدر آن تيشه كه بر خاك تو زد دست اجل / تيشه اي بود كه شد باعث ويراني من يوسـفـت نام نهـادند و بــه گـرگـت دادنـد / مرگ، گرگ تو شد، اي يوسف كنعاني من از نـدانـسـتـن مـن، دزد قــضـا آگـه بـود / چو ترا برد، بخنديد به ناداني من آن كه در زير زمـين، داد سـر و سامانـت / كاش مي خورد غم بي سر و ساماني من به سر خاك تو رفتم، خط پاكش خواندم / آه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي / بي تو در ظلمتم، اي ديده ي نوراني من بي تو اشك و غم و حسرت همه مهمان منند / قدمي رنجه كن از مهر، به مهماني من صفحه ي روي ز انظار، نهان مي دارم / تا نخوانند در اين صفحه، پريشاني من دهر، بسيار چو من سر به گريبان ديده است / چه تفاوت كندش، سر به گريباني من عضو جمعيت حق گشتي و ديگر نخوري / غم تنهاي و مهجوري و حيراني من گل و ريحان كدامين چمنت بنمودند / كه شكستي قفس، اي مرغ گلستاني من كه قدر گهر پاك تو مي دانستم / ز چه مفقود شدي، اي گهر كاني من من كه آب تو ز سر چشمه ي دل مي دادم / آب و رنگت چه شد، اي لاله ي نعماني من من يكي مرغ غزل خوان تو بودم، چه فتاد / كه دگر گوش ندادي به نوا خاني من گنج خود خوانديم و رفتي و بگذاشتيم / اي عجب بعد تو با كيست نگهباني من چه زود چهار سال گذشت .... |
||
|
|
قدرت انديشه |
|
|
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي . دوستدار تو پدر پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم . نتيجه اخلاقي : هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد . مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد . |
||
|
|
دنیزلی می رود اما .... |
|
|
اينقدر اين چند روزه سرم شلوغ بود كه حتي فرصت نداشتم براي قهرمان نشدن پاس ، ناراحت بشوم اما امشب فرصتي پيدا كردم كه بتوانم در مورد تيم محبوبم بنويسم . راستش خيلي دلم مي خواست پاس قهرمان ليگ بشود چون بسيار زيبا بازي مي كرد حتي از استقلال با آنهمه ستاره اش . دوست داشتم سبز قبايان تهراني جام قهرماني بالاي سر ببرند چون دنيزلي را لايق اين جام مي ديدم و مي خواستم افرادي كه شايستگي هاي مربي ها را با برد و باخت مي سنجند و هيچ كاري هم به طرز تفكرشان ندارند ، بفهمند كه مصطفي دنيزلي چه مربي بزرگي است اما متاسفانه چنين اتفاقي نيافتاد و به نوعي پاسي ها دو دستي جام قهرماني را تقديم قلعه نوعي و شاگردانش كردند . نمي گويم كه پسران آبي لياقت قهرماني را نداشتند اتفاقا به نظر من آنها در ليگ امسال خيلي خوب بازي كردند و خود من اكثر بازي هايشان را ديدم اما پاس دو بار راه را براي قهرماني استقلال هموار كرد . اولين بار بعد از حذف تلخشان در جام باشگاه هاي آسيا بود كه به راحتي امتياز از دست دادند و دومين دفعه ، پاس3 امتياز حياتي را كه اگر مي گرفت ، الان قهرمان آبي ها نبودند ، مقابل ذوب آهن و سپاهان از دست داد . بعد از حذف از جام باشگاه هاي آسيا ، طبيعي بود كه پاسي ها از لحاظ روحي افت كنند و نتوانند نتيجه بگيرند اما توجيهي براي دو بازي مسخره شان مقابل اصفهاني ها ، وجود ندارد . خيلي دلم مي خواست بدانم در آن مقطع از زمان چه اتفاقي در پاس افتاد كه جام قهرماني را اينگونه از دست داد البته پژمان راهبر هم در مصاحبه اي با دنيزلي سعي كرد اين را بفهمد اما او هم موفق نشد .( مصاحبه ی راهبر با دنیزلی ) در هر حال ، پاس جام قهرماني را از دست داد و به احتمال زياد دنيزلي ديگر مربي اين تيم نخواهد بود اما ورود اين مربي ترك به ما نشان داد كه در تيم ها ايراني هم مي توان فوتبال خوب ديد و بدون داشتن ستاره هم مي شود هواداران را هيجان زده كرد . فقط كافي است كه يك مربي كاربلد بالاي سر تيم هايمان باشد ، مربي اي مثل دنيزلي كه با پاس كه فقط دو ستاره ( نكونام و عزيزي ) داشت و آن دو را هم از اواسط فصل داد ، تا آخرين لحظه براي قهرماني جنگيد ، فوتبال تماشاگر پسند ارائه داد و بازيكناني مثل منيعي را به فوتبالمان معرفي كرد . دنيزلي مي رود اما خدا كند كه فوتبالمان از او درس بگيرد . |
||