تبليغاتX
فوژان
فوژان
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی
با این کارها برانکو هیتزفیلد نمی شود

نمی دانیم چرا طرفداران تیم ملی به دو دسته تقسیم شده اند اما به یاد داریم که از زمانی نام مصطفی دنیزلی برای تصدی پست سرمربیگری ایران به میان آمد ، عده ای دور خود یک خط قرمز کشیدند و نام خود را گذاشتند ؛ حامیان برانکو ! دوستداران پروفسور عقیده دارند که جام جهانی یا با برانکو یا با هیچ کس !

آنها که شرایط فعلی تیم ملی را تقصیر مزدوران باج گیری که با ترویج دنیزلی قصد تخریب تیم ملی را دارند ، می دانند ، مدت ها بود که دنبال فرصتی می گشتند تا نشان دهند که چقدر سرمربی پاس ناکارآمد است و لیاقت جایگزینی برانکو را ندارد . پس بازی پرسپولیس – پاس بهترین موقعیت بود .

 بعد از بازی سبز و قرمز پوشان پایتخت ، خودکارهایشان را به دست گرفتند و در مورد  ناتوانایی دنیزلی و توانایی برانکو  کاغذها سیاه کردند . گفتند که این هم از مربی محبوبتان . دیدید که دنیزلی چیزی حالیش نمی شود که اگر می شد به پرسپولیس نمی باخت و چقدر اشتباه می کردید که از برانکو ایراد می گرفتید و ....

صحبت های موافقان برانکو ما را بر آن داشت تا با ذکر نکاتی ، روشن کنیم که با این دلایل راه به جایی نمی برند . اما بگذراید قبل از آن به یک نکته اشاره کنیم . بعد از باخت پاسی ها به تیم پرسپولیس ، طرفداران پروفسور با استناد به این بازی ادعا کردند که تمام ایراد هایی که از برانکو گرفته می شده ، کاملا بی اساس بوده است و هیچ کس از شایسته تر از مرد کروات برای رهبری ایران در جام جهانی نیست ! آخر باختن تیم دنیزلی در لیگ برتر چه ربطی می تواند به کارایی یا عدم کارایی برانکو داشته باشد ؟! پس اگر اینجوری باشد ، هنگامی که پاس در دور مقدماتی لیگ قهرمانان آسیا عالی بازی می کرد ، باید سطح توانایی برانکو در حد محلات بوده باشد ! یا اینکه اگر پاس به دسته اول سقوط کند ، تیم تحت رهبری برانکو در جام جهانی حداقل باید تا یک چهارم نهایی پیش برود !

اما برویم سر اصل مطلب . حامیان برانکو باخت پاس را در بوق و کرنا کردند و گفتند : " تیمی که تقریبا در مدت یک سال به صورت مداوم زیر نظر دنیزلی کار کرده بود ، در بازی با پرسپولیس از انجام یک حرکت تیمی ناتوان بود. " و بعد از آن به حذف پاس در جام باشگاه ی آسیا اشاره کردند و یادآور شدند که متمول ترین باشگاه ایرانی که بهترین شرایط را برای قهرمانی داشت ، به آسانی ! حذف شد .

در مورد حذف سبز قبایان ایرانی در جام باشگاه های آسیا صحبتی نمی کنیم و فقط از دوستان منتقد خواهش می کنیم که یک بار دیگر فیلم بازی پاس و العین را در ورزشگاه دستگردی اکباتان ببینند که آن خود گواه همه چیز است . اما در مورد برانکو و دنیزلی . اگر ادعا کردیم که مصطفی دنیزلی مربی بزرگی است و یا برانکو ایوانکوویچ دیگر برای ایران سودمند نیست ، از روی اعداد و ارقام و یا تعداد برد و باخت این حرف را نزدیم  . بلکه توان هر یک از آنها را با توجه به داشته هایشان سنجیدیم و به این نتیجه رسیدیم که مرد ترک تبار بسیار موفق تر از همتای کرواتش عمل کرده است . در اصل مقایسه کردن این دو مربی بدون در نظر گرفتن شرایطشان اشتباه است چون ابزار های مختلفی در دست دارند . برانکو تیمی را رهبری می کند که 6- 5 تا لژوینر دارد که هرکدام به اندازه ی یک تیم کارایی دارند ، اما دنیزلی چی ؟ بزرگترین بازیکن پاس که جواد نکونام است ، راهی امارات شده  . تیم ملی ایران با آلمان بازی تدارکانی برگزار می کند و مهمترین بازی پاس با تیم های باشگاهی آسیا است . وقتی ایران بازی دارد ، حدود 100 هزار نفر یکصدا تیم را تشویق می کنند و در دستگردی اکباتان حتی نصف این هم جا نمی شوند . تیم سبز پوش تنها یک حامی رسانه ای به نام روزنامه ی پاس جوان دارد ولی مطبوعات و صدا و سیما پشت تیم ایران هستند . برانکو 4 سال است که تیم ایران را در دست دارد و دنیزلی ، پاس 1 سال و نیم پیش را به یاد ندارد . اما با این همه دنیزلی حداقل یک منیعی را به فوتبال ایران معرفی کرد اما برانکو چی ؟

در کل قضاوت کردن در مورد یک مربی بر اساس برد و باخت های تیمش نهایت بی انصافی است . چون در آن صورت باید بهمن فروتن را یک مربی بی دانش بدانیم در صورتی می دانیم که چنین نیست . بضاعت شموشک با صادر کردن ماهی سفید ! همین قدر است و به هیچ وجه قابل قیاس با تیمی که حقوق یکی از بازیکنانش شاید به اندازه ی دستمزد 6- 5 شموشکی باشد ! یا همین دکتر ذوالفقار نسب سایپا . اگر ملاک اعداد و ارقام است ، می توان گفت بیژن ذوالفقار نسب در عرض یک سال از یک آماتور تمام عیار تبدیل به یک مربی حرفه ای شده است ! آیا واقعا دکتر تغییر کرده است یا شرایط تیمش ؟! جواب ساده است . این سایپا است که عوض شده .

با آمدن بازیکنانی نظیر : وزیری ، رجبی ، مومن زاده و شجاعی به سایپا ، قدرت هجومی تیم چند برابر شده است و حضور اصغر حاجیلو به عنوان سرپرست کمک شایانی به تیم کرجی کرده . بهتر است از خارجی ها هم مثالی بیاوریم . فنرباغچه در لیگ قهرمانان اروپا 4 بر 0 به میلان باخت . این یعنی کریستوف دام بی دانش است ؟! ماگات با بایرن دارد کولاک می کند و کلینزمن با آلمان کاری از پیش نمی برد . آیا تفاون دانش این دو مربی به اندازه ی تفاوت بازی تیم هایشان است . فکر نمی کنید که اگر کلینزمن ، بازیکنی مثل لوسیو را داشت ، اوضاع تیمش بهتر از این بود ؟

به سوم بودن پاس هم ایراد گرفته بودند . اعتقاد داشتند تیمی که امکاناتش بیشتر از تیم های دیگر است ، چرا در رده سوم حضور دارد ؟ باید بگوییم که پاس با تیم اول جدول تنها 3 امتیاز فاصله دارد و این چندان بد نمی باشد . در ضمن باید اشاره ای داشته باشیم به وضعیت روحی تیم سبز پوش تهرانی . بازیکنان پاس هنوز هم تحت تاثیر حذف ناباورانه ی تیمشان در جام باشگاه های آسیا هستند و نتوانسته اند خود را جمع و جور کنند . نکونام مرد اول پاس که نتوانست به کایزرسلاترن آلمان بپیوندد ، آشفته است . نصرتی تحت فشار بازی های بدش در تیم ملی است . خود دنیزلی بین پاس و تیم ملی ایران روی هوا معلق است . تیم از درون دچار مشکل است و اخراجی های پاس گواه همه چیز است . پس با این حساب می توان نتیجه گرفت که تیم دنیزلی خوب هم نتیجه گرفته است .

عیب دنیزلی این است که مانند برانکو ارزان نیست ، از پروفسور مشهورتر است و مثل مرد کروات حرف گوش کن نیست . و در این بین عده ای هم برای پوشاندن ضعف های برانکو ، نتایج اخیر تیم  پاس را که با بحرانهای زیادی مواجه است ، علم کرده اند که باید در جوابشان بگویم : " با این کارها برانکو ، هیتزفیلد نمی شود ! "

2 نوشته شده در  84/09/19ساعت 12:48  توسط گیتی   | 

چه آسان رفتند
به خاطر آلودگی هوا نمی خواستم از خانه بیرون بروم اما باید گزارشم راتحویل می دادم . با زدن ماسک به سوی دفتر روزنامه رفتم . سر کوچه صدای قرآن شنیدم . جلوتر که رفتم ، دیدیم حجله ای دم در روزنامه زدم . فهمیدم که یکی از بچه های همشهری هم جزو سرنشینان هواپیما بود ، عکاس روزنامه . من نمی شناخنمش چون بخش ایرانشهر کار می کنم و خیلی هم تازه کارم . از پله رفتم بالا و وارد قسمت ایرانشهر شدم .

تحریریه حال و هاوی عجیبی داشت . می خواستم جلوتر نروم و برگردم خانه اما گزارشم چه می شد ؟ یکی از بچه های شاد و شوخ روزنامه را دیدم که اینقدر گریه کرده بود ، چشم هایش پف داشت . به همه سلام کردم و رفتم سر جایم نشستم . نصف بچه ها سیاه پوش بودند . از چهره هایشان پیدا بود که چقدر ناراحت بودند اما به خاطر اینکه حق رفاقت را به جای بیاورند ، در پی تهیه ی ویژه نامه ای در این مورد بودند . در حال و هوای خودم بودم که یکی از بچه ها عکسی بهم نشان داد و گفت : " نگاه کن ! دوست من بود . " پسر بسیار جوانی به نام مهدی اناری ، 26 ساله که او هم مانند کربلایی ، عکاس همشهری اسیر سقوط هواپیما شده بود . یک نگاه به عکس می انداختم و یک نگاه به خبرنگارانی که فرصتی برای گریه  کردن نداشتند .

تمام روزنامه با لوگوی سیاه چاپ شده بودند حتی ایران ورزش و جهان فوتبال اما همشهری با همان رنگ همیشگی چاپ شده بود . مشغول ورق زدن روزنامه ها شدم . تیتر یک همه ، سقوط هواپیما بود. هر کدام به نحوی برای همکاران از دست رفته شان مرثیه نوشته بودند . با این که هیچ کدام از جان باختگان را نمی شناختم اما حس بسیار بدی به من دست داده بود . می خواستم از آن دور شوم اما هنوز دبیر سرویسم نیامده بود . یکی از بچه های بخش خودمان را دیدم که می نوشت و بعضی مواقع هم به گوشه ای پناه می برد تا خودش را خالی کند . او برای دوستش می نوشت ، برای علیرضا . گویا جسد علیرضا را پدرش از روی حلقه اش تشخیص داده بود . انگار این همکار من که تازه به ما پیوسته بود ، خیلی علیرضا را دوست داشت . اشک هایش تمامی نداشت . دبیر سرویسم هم آمد . دیگر مانند گذشته شاداب نبود . حوصله ی هیچ چیز را نداشت . اگر مجبور نبود ، گزارشم را نمی خواند . دوباره بچه ها را زیر نظر گرفتم. هنوز هم دمغ هستند . هی این ور و آن ور می روند . خودشان هم نمی دانند چه می کنند اما هر جور شده می خواهند برای رفقای قدیمیشان یک ویژه نامه ی درست و حسابی تهیه ی کنند . کار من هم دیگر تمام شده است . کیفم را بر می دارم که بروم . روی مانیتور ، متن همکارم را می بینیم که تیتر خورده : " علیرضا ! ما باز هم سقوط می کنیم . "

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت            روح مه پیکر او سیر ندیدم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود           بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرزیمانی خواندیم             وز پی اش سوره ی اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد          دیدی آخر چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن         در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم        که ای دریغا به وصالش نرسیدیم و رفت

(( حافظ ))

2 نوشته شده در  84/09/16ساعت 20:54  توسط گیتی   | 

جواد هم رفت

من نمی فهمم که این چه صیغه ای است که تمام بازیکنان خوب ایران باید یکسری هم به لیگ های عربی مخصوصا امارات بزنند ؟ هر چی درست و حسابی داشتیم ، رفت امارات . فرهاد مجیدی ، سامره ، مبعلی و .. . حالا هم که جواد نکونام کوله بارش را بسته و داره می رود الوحده امارات . آخر یکی نیست به این فوتبالیست ها بگوید : " برادر من برای چه داری می روی لیگ عربی . بابا تو  که ارزشت بیش از این حرف هاست . آخر امارات شد هم لیگ ؟ " شاید بگویید از ایران که بهتر است . در ضمن بازیکنان بزرگی هم در آنجا توپ می زنند . اما من در جوابتون می گویم که لیگ امارات شبیه خانه ی سالمندان است . هر کس که به آخر فوتبالش می رسد ، می رود آنجا درآمد زایی . توی آن لیگ مرده ، انگیزه برای بازیکنان وجود ندارد . بعد مگر برانکو را نمی شناسید که حتی زورش می آید تا این شهرستان ها برود و بازی ها را ببیند چه برسد به امارات . مگر مجیدی ، سامره و مبعلی نبودند که از یاد آقا رفتند و هر وقت پرسیدیم که چرا این ها را دعوت نمی کنید ؟ گفت که آماده نیستند !!!

نکونام بعد از اینکه نتوانست برود کایزرسلاترن و بدتر از آن هم پاس از جام باشگاه های آسیا حذف شد ، از لحاظ روحی ریخت به هم . ( البته من این طور فکر می کنم ) اما فکر کرده با رفتن به امارات اوضاعش درست می شود ؟ خب معلوم است که نمی شود و متاسفانه شاید بدتر هم بشود . به نظر من نزدیک جام جهانی ،جواد کار درستی نکرد که رفت امارات . در هر حال من یکی امیدورام شرایط هافبک ارزشمند ایرانی بهتر شود و ما باز هم شاهد حضور قدرتمند او در تیم ملی باشیم .

2 نوشته شده در  84/09/13ساعت 20:0  توسط گیتی   | 

جلسه ی محرمانه

بعد از آن جلسه ی محرمانه که معلوم نشد چرا باید پشت درهای بسته در مورد مسائل تیم ملی صحبت می شد ، کفاشیان گفت : " من در تماس با مردم می بینیم که بیشتر آنها این مربی

( برانکو ) را تایید می کنند ! اما می خواهند تیم ملی با انگیزه و هماهنگی بیشتری بازی کند "

خیلی دلم می خواهد از ایشان بپرسم که آیا مطمئن است با مردم ایران حرف زده است ؟ آیا فکر نمی کند خواب دیده باشد یا اینکه در سفری به کره ی مریخ ، چنین چیزهایی را شنیده باشد؟

من فکر نمی کنم ، مردم ایران به جز تعداد محدودی که از برانکو حمایت می کنند ، طرفدار وی باشند . اصلا دلیل قاتع کننده ای برای تایید کردن مربی کروات وجود ندارد . برانکو در حق مردم ایران چه کاری انجام داد که باید انتظار داشت از او حمایت شود ؟ خواهشا بحث صعود تیم ملی را وسط نکشید . چون در جوابتان می گویم در زمان مایلی کهن و بلازوویچ هم ما در گروهمان دوم شدیم مثل امسال با این تفاوت که از شانس خوش ایران ، دو تیم از هر گروه صعود می کرد . آیا به نظر شماها با این حمایتی که امسال از این تیم شد ، ایران می توانست صعود نکند ؟ اگر هم بگویید که مسایل حاشیه ای را کم کرد ، می گویم که اگر کمک مطبوعاتی که چندان قبولشان ندارم ، نبود  عمرا برانکو از پس آن بر می آمد . پس اصلا بی خیال شوید که برانکو کار خیلی بزرگی انجام داده است . برویم سر اصل مطلب . چرا باید از آدمی دفاع کنیم که برای ماندن در تیم ملی از یک مشت عروسک خیمه شب بازی در کادر فنی استفاده می کند ؟ که این خیانتی بزرگ در حق تیم ملی بود . فکر نمی کنم مردم ایران از شخصی دفاع کنند که بارها و بارها در مصاحبات مطبوعاتی با احمق فرض کردن ما ، حرف های بی پایه و اساسی تحویلمان داد . چرا از این مرد حمایت کنیم که به جرات می توان گفت که با لجبازی هایش سهم بزرگی در به وجود آوردن بحران کنونی تیم ملی ایران داشته است . یا شاید باید از مرد کروات دفاع کنیم و بعد از جام جهانی هم به خاطر ناکام ماندن ایران ، از وی تشکر کنیم ؟ چون هر چه باشد او ما را به جام جهانی آلمان برد ؟ تو را خدا ، بی خیال گذشته ها شوید . چرا با خاطرات زندگی می کنید ؟ آخر از یاد کردن گذشته ( بیش از حد ) چی عایدمان می شود ؟ بابا دنیا دارد برای آینده برنامه ریزی می کند اما ما هنوز در پیچ و خم گذشته گیر کرده ایم . آخر تا کی باید به ما بگویند جهان سومی ؟

راستی یک نکته ی جالب . چند روز پیش آقای عاطف به من گفت : " چرا برانکو در عرض 5 سال حضور در ایران ، فارسی یاد نگرفته است ؟ " تا به حال به این موضوع فکر کرده اید ؟

چند روز پیش یک کیوون زورگیر متمدن دیدم . سوار تاکسی بودم . یک آقایی هم سوار شد که جلو نشست . کرایه ی مسافر می شد ؛ 100 تومان اما راننده از او 200 تومان گرفت . حتما به خاطر اینکه جلو نمی تواند یک نفر دیگر سوار کند ، پولش را از مسافر گرفت . راننده هم درشت اندام و با سبیل های کلفت بود . بیچاره آقاهه از ترسش گفت : " چشم ! "

عجب صبری خدا دارد ! / اگر من جای او بودم / همان یک لحظه ی اول / که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان / جهان را با همه زیبایی و زشتی / بروی یکدیگر ویرانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم / نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم / بر لب پیمانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین / زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که می دیدم مشوش عارف و عامی ، زبرق / فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش / بجز اندیشه و وفا ، معدوم هر فکری / در این دنیای پر افسانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / چرا من جای او باشم ؛ / همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای / این مخلوق را دارد / و گرنه من به جای او چو بودم / یک نفس کی عادلانه سازشی / با جاهل و فرزانه می کردم / عجب صبری خدا دارد ، عجب صبری خدا دارد !

(( معینی کرمانشاهی ))

2 نوشته شده در  84/09/07ساعت 21:3  توسط گیتی   |