|
|
استادم ناباورانه رفت |
|
|
بعد از ساعت ها بالاخره توانستم برایش فاتحه بفرستم آخر رفتنش را باور نمی کردم پس در چنین شرایطی ، خواندن فاتحه چیز مزحکی به نظر می آمد. فاتحه که می خوانم، تصویرش در ذهنم پررنگ تر می شود تصویر مردی که شروع آشناییم با او پرتنش بود. تنش از آنجایی شروع شد که حضورم در کلاس آزمایشگاهش با یک جلسه و یک ربع تاخیر همراه شد. بهم گفت که این درس حدف کنم و او نمی تواند من را قبول کند اما با خواهش زیاد رضایت به ماندنم داد. در این ماجرا من تنها نبودم و یکی از دوستانم هم شریک جرمم بود. از همان لحظه ی اول شروع کرد به گیر دادن به من و دوستم که همگروهی بودیم. داشت کلافه مان می کرد. جلسه بعدی آزمایشگاه را هم به سختی گذارندیم. دیگر تحمل حضور در کلاسش را نداشتیم و تصمیم به حذف درس گرفتیم اما چیزی در وجودمان جلوی مان را گرفت و ما ادامه دادیم. و چه ادامه شیرینی بود. هنوز هم طعم شیرین حضور در کلاس هایش را به خوبی به یاد دارم و حتی تلخی از دست دادنش باعث نشده تا فراموش کنم، یک ترم بی نظیر را در کنار استادی گذراندم که خوب حق استادی را بر شاگردانش ادا کرد. شاگردانی مثل من که زود در موردش قضاوت کردند و چه ها که پشت سرش نگفتند پیش دوستانم او را مردی عصبی خواندم و هزار بار از بودن در کلاسش گله کردم. البته هزار بار خواستم پیشش بروم و از او بابت تفکر اشتباهم عذر بخواهم و تشکر کنم به خاطر اینکه یک ترم خوب را در کلاس هایش گذارندم اما هیچ گاه جرات این کار را پیدا نکردم. اما جمعه گذشته که با دیدن آگهی ترحیمش بعد از گذشت دو هفته از این موضوع دردناک با خبر شدم، با تمام وجود و سرشار از جرات می خواستم داد بزنم آقای ... آیا می دانی بهترین استادم تا به امروز بوده ای و تا چه حد برایت ارزش و احترام قائلم؟ آری او بهترین استاد من بود استادی که اواخر فرودین ماه تصمیم به خودکشی گرفت و باور این موضوع برایم سخت است آخر استاد من و خودکشی؟ نه محال است اما واقعیت دارد و چه واقعیت تلخی است. حرف های زیادی در این مورد از این ور و آن ور شنیدم اما هیچ چیز تلخ تر از گزارش روزنامه سرمایه در این مورد نبود در این گزارش آمده است: « شنیده ها حاکی از آن است که این دانشجو ساله توانایی اقتصادی برای تهیه رساله اش را نداشته است زمانی که استاد او این مطلب را از او می شنود در جمع دانشجویان از او می پرسد پس برای چه زنده مانده است؟ این دانشجو در میان ناباوری همکلاسی هایش با خوردن سیانور خودکشی می کند. » در این زمان یاد شوخی استاد سر کلاس می افتم. او در مورد قرص برنج و قدرت کشندگی اش می گفت. چقدر آن روز خندیدم و امروز با یا آوری اش اشک در چشمانم جمع می شود. اشکم سرازیر می شود که چرا او شانس این را نداشت استادی مانند استاد من داشته باشد. که اگر داشت شاید امروز زنده بود و شاید باز من می توانستم افتخار شاگردی اش را داشته باشم. افسوس چه زود دیر می شود و این "شاید" ها هیچ وقت به حقیقت تبدیل نمی شود. |
||
|
|
مرده این همه مرام و معرفتم |
|
|
آدم واقعا لذت می بره وقتی این دو تا را می بینه. بعضی وقتا از شدت لذت، اشکش هم در میاد و مزه شوری توو دهنش حس می کنه. مزه شوری که باید جلو شوری این رابطه عاطفی، لنگ بندازه. اصلا همین واژه " لنگ " از سر عشق زیاد به وجود اومد. یک دریا عشق بین این دو تا وجود داره . یک دریا که جفتشون دارن توش خفه می شن. و خفقون گرفتن اونایی که می گفتن رابطه این دو تا تیره ست، وقتی که این همه نزدیکی رو بین شون دیدن. این نزدیکی ها هم توو فلاکت خودشو نشون داد. دیدی می گن «رفیق رو باید توو سختی ها شناخت » ، استقلال و پرسپولیس هم توو این زمانا باید همدیگرو بشناسن و ببین چه رفیقای با وفایی برای همن اون موقع که این آبی های پایتخت، توو گل و لای حماقتشون گیر کردن و نتونستن برن جام باشگاه های آسیا، به خودم گفتن، قرمزا از ته دل بابت این موضوع خندیدن. اما روزگار که جز " کنفی " هیچی واسه آدم نداره، ثابت کرد، پرسپولیسی ها اینقدر مرد هستن که برای همدردی خیلی کوچیکی با برادر آبیشون 6 امتیاز رو تقدیم فیفا کنن. تازه این مثال کوچیکه ست و اگه بخوام از مرام اصلیه اینا بگم، نمی دونم چه جوری جلوی سیل اشکاتونو بگیرم. البته بدم نیست اشک بریزین چون امسال توو اکثر شهرهای ایران کم آبی داریم. داشتم می گفتم، کی می تونه فراموش کنه بحران مدیریت این دو تیم رو. اون زمان که بزرگمردا رو شدن و روی هر چی پوریای ولی و امثالهم را کم کردن. باس ببخشین درس یادم نیس که اول استقلال یه نیم فصل بدون رئیس بود و دویم پرسپولیس داستان کاشانی و رفقا رو کرد یا بر عکس ( غرق مرام لوطی گری سرخابیا شدم، تغییر لحن دادم،شرمنده ! ) در هر حال، هر چی بود، تقریبا توو یه مقطع زمانی، جفت تیما گند زدن به امر مدیریت توو فوتبال ایران و حسابی هوادارا رو شرمنده کردن. تو رو خدا می بینی، واسه اینکه مبادا هوادارای یکی شون حسودی کنه، کاراشون رو هماهنگ کردن. اینا مال پارسال، امسال رو بگو؛ تختی کجایی ببینی چطور اینا دارن راه تو ادامه می دن. بازی قبل از دربی، سرخابیا واسه اینکه تیم مقابل روحیه بگیره، نتیجه رو واگذار کردن و یه حال اساسی به " گز خور " های ایران دادن. اینو رو هم بنداز دور، امروز رو بگو؛ اول فیروز و بچه هاش 4 تا از گیلانی ها خوردن و خلاصه .... توو اعصاب هوادارایی که اومده بودن آزادی. بعدشم امپراطور و سربازاش واسه اینکه، استقلالی ها فقط بو گند نگیرن، 4 تا گل نا قابل از اهوازی ها خوردن. سرخابی ها تا اینجا کار، از پس مرام و لوطی گری به خوبی بر اومدن اما می ترسم دو تیم جو گیر شن و بخوان توو لحظات سخت تر از اینا مرام همدیگرو امتحان کنن! |
||
|
|
اینجا واقعا دانشگاهه؟ |
|
|
||
|
|
نوروز جهانی می شود |
|
بعضی وقت ها، لازم است بدیهیاتی را گوشزد کنیم یا شاید فریاد بزنیم شان تا در اثر ارتعاش صوت مان، خاک کهنگی را از روی شان بزداییم. گرد و غبار را کنار بزنیم تا یادمان باشد و به دیگران نیز یادآوری کنیم، بعضی از چیز ها با اینکه هر سال تکرار می شوند، اما «تکراری» نیستند و نباید تنها بر حسب عادت به سراغ شان برویم. از همین رو، عده ای در صدد ثبت معنوی نوروز در «یونسکو» (سازمان علمی، فرهنگی، هنری ملل متحد) هستند تا به گفته «طه هاشمی»، رئیس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، «فرصتی برای هرچه بهتر برگزار شدن این آیین ویژه ملی در کشورهای مختلف و از جمله ایران باشد.» |
||
|
|
روز ایرانی عشق |
|
|
۲ سال پیش بود ای میلی با این عنوان که " روز سپندار مذ را به جای روز ولنتاین جشن بگیریم " به دستم رسید. همان روز از طریق دوست زرتشتی ام متوجه شدم که یکی کردن این روز اشتباه است و امروز گفتگویی با " موبد دکتر اردشیر خورشیدیان رئیس انجمن موبدان تهران " در این مورد انجام داده ام که می توانید در زیگزاگ بخونید.
|
||
|
|
2 نکته در مورد کلمنته و تیم ملی |
|
|
1)قرارداد " کلمنته " مشکوک است. اولین بار کاوه محجوب ، یکی از نویسندگان " فوتبال مدیا " ما را به شک انداخت. این مربی اسپانیایی در مصاحبه ای با فوتبال مدیا عنوان کرده بود که به طور کامل در ایران نخواهد بود و فقط برای تمرینات و مسابقات به کشورمان سفر می کند. اما مسئولین هم در بعضی از خبرگزاری ها گفتند که چنین چیزی صحت ندارد. عادل فردوسی پور هم در این مورد از " کلمنته " سئوال کرد که مرد اسپانیایی سعی کرد از دادن جواب " بله یا خیر " طفره برود و یک چیز دیگر گفت. دوباره فوتبال مدیا، این شک را " به روز " کرد. در این سایت، بیژن ذوالفقار نسب نگرانی اش را در مورد بند های قرارداد اعلام کرد. امروز، خداد عزیزی در ایسنا عنوان کرد که چینین خبری به گوش او هم رسیده و حرف خیلی خوبی زد : " قرارداد بستن با کلمنته آدمي ميخواهد كه از فوتبال سر در بياورد. " و مهدی تاج هم در مصاحبه ای با این خبرگزاری گفت : " روي بند بند قرارداد با "كلمنته" توافق كلي انجام شده است " در اینجا، 3 فرض می تواند وجود داشته باشد : 1) چنین خبری به هیچ عنوان صحت ندارد و کلمنته تمام وقت در اختیار تیم ملی خواهد بود 2) این خبر، درست است اما تیم مذاکره کننده ضعیفی داشته ایم و احتمالا از چنین بندی در قرارداد خبر ندارند! 3) این خبر درست است و مسئولین با علم به این موضوع پای میز مذاکره نشسته اند. 2) بازی ایران برابر سوریه را دیدیم. صحبت از " بی برنامگی " تیم ایران و بازی ضعیف اش نیست. این صحبت ها بماند برای کارشناسان. اما یک نکته: تیمی که امروز به میدان رفت، تیم واقعی ایران بود و بهتر است صحبت هایی مانند " اولین بازی سخت است " یا " سوریه بسته بازی کرد " را بگذاریم دم کوزه و آبش را بخوریم. به هر حال، بعد از فراز و نشیب هایی که فوتبال ایران پشت سر گذاشت ( امیدواریم، واقعا پشت سر گذاشته باشد )، شاید نباید توقع بیشتری می داشتیم. اما مهم این است که کفاشیان و کلمنته ( درصورتی که مربی تیم ملی باشد ) از ابتدا تکلیف شان را با خود و هواداران مشخص کنند تا دادکان و برانکو دیگری برای فوتبال ایران نشوند. به نظر می رسد وعده ی صعود به مرحله ی دوم جام جهانی با این شرایط دور از دسترس باشد. شاید بهترین " وعده " که به منطقی هم به نظر می رسد، صعود به جام جهانی باشد. |
||
|
|
مرد قانون! |
|
|
بعضی جملات، حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد. بعضی از آدم ها، کار هایی می کنند که حرفی برای گفتن باقی نمی گذارند. حتی نمی توانی حرف را نقد کنی یا به سخره بگیری. در این شرایط فقط یک کار می توانی انجام دهی؛ مواظب باشی با علامت سئوالی که رو به رویت سبز شده، تصادف نکنی.
و من بعد از خواندن این جمله " در ديدار مقابل سپاهان از هفته هفدهم در اصفهان نيز پس از پايان بازي، از ناظر بازي خواستم تا اتفاقات رخ داده را گزارش نکند، چون ميدانستم با اين وجود باشگاه سپاهان محروم ميشود و اين موضوع اصلاً براي تيم ما خوشايند نيست. " که به نقل از حبیب کاشانی در خبرگزاری ایسنا آمده بود، فقط توانستم جلوی تصادفم را بگیرم. |
||
|
|
وقتی که خونم قرمز قرمز بود |
|
|
قدیم ندیما،فوتبال تمام زندگیم بود. از اون پرسپولیسی های ۳ آتیشه!!! بودم. خلاصه اینقدر فوتبالی از نوع پرسپولیسیش بودم که همه چی رو قرمز می دیدم و می شنیدم. حتی به آهنگ " بلک کتس " هم رحم نمی کردم مهدی توو زمین / " اس اس " کارش تموم ای وای تنگ غروب / چقدر آزادی شلوغ پروین تووی فکر / نمی خواد که ببازه موی مهدی تارتار / پریشون تووی باد قرمز، چی بگم؟ چی بگم؟ / باده عشق تیم قهرمان قهرمان / قلب بهشت حالا من چی بگم دل می بره ورزش فوتبال ببین " مارکوس " گلم زمین چه جوره و تق تق ترقه قرمز، قرمز، قرمز قرمز پسراش گل زن و با هوش / خوش قد و بالا، ساده و پرجوش گل می زنن و باهم می خندن / توپا توو تورا یدم می غلتن هی می برن از " اس اس " تهرون / شادی می کنن سرخای ایرون توپا توو هوا بالا / بلرزون تور رو یالا پا نوشت ۱) مهدی از نوع هاشمی نسب است پا نوشت ۲ ) در آن بازی " مارکوس مرک " آلمانی داور مسابقه بود. |
||